حنين بن اسحاق ( مترجم : مهدى محقق )

پيشگفتار 22

رسالة حنين بن إسحق إلى علي بن يحيى في ذكر ما ترجم من كتب جالينوس ( فارسى )

خليفه ديگر بار در ترغيبات افزود و ترهيبات با آن برآميخت . و از حنين به غير مثل جواب اوّل ، ظاهر نمىشد . پس خليفه فرمان داد ، تا وى را در بعضى از قلاع محبوس گردانيدند . و كسان بر وى موكّل گردانيد ، تا ، وقتاوقت ، خبر او رسانيدندى . و مدّت يك سال در آن محبس بماند . و همهء اوقات صرف نقل و تفسير و تصنيف كردى . و پرواى آن حبس و مشقّت از وى ظاهر نگشتى . و چون سال برآمد ، خليفه ديگر باره به احضار او فرمان داد . و اموال گرامى طرفى و آلات شكنجه و تعذيبات طرفى ، در نظر او ، بنهاد . و همان تكليف سابق اعاده فرمود . و گفت : مقصود به دير كشيد . و لا بدّ اجابت آنچه خواسته‌ام بايد كرد كه اين اموال ، و اضعاف آن ، تو را خواهد بود و اگر بر امتناع اصرار خواهى كرد ، اين عقوبات خواهى كشيد . و عاقبت به قتل تو خواهد انجاميد ! ديگر باره حنين عرض كرد كه يا امير المؤمنين سخن همان است كه عرض كرده‌ام . و مرا معرفت به آنچه مقصود امير المؤمنين است ، حاصل نيست و تعلّم آن نكرده‌ام . و جز در تعلّم اشياء نافعه كوشش ننموده‌ام ! باز خليفه گفت : در قتل خود سعى مىكنى ! و لامحاله امر به قتل تو مىكنم ! . گفت : يا امير المؤمنين مرا پروردگاريست كه در موقف اعظم بازخواست حقّ من خواهد كرد . پس اگر امير المؤمنين اختيار آن خواهد فرمود كه بر نفس خويشتن ظلم فرمايد ، اختيار او راست ! اين وقت ، خليفه تبسّم نمود و گفت : يا حنين خوش باش ! و از جانب ما خاطر جمع دار كه مقصود ما از آنچه كرديم ، امتحان تو بود ، زيرا كه ما را حذر و احتراس از كيد ملوك بايد داشت . خواستيم كه از جانب تو ما را اطمينان و وثوق حاصل آيد ، تا به علوم تو منتفع توانيم شد . حنين زمين ببوسيد . و لوازم شكر و سپاس به تقديم رسانيد . خليفه گفت : يا حنين ! ديدى كه در هريك از حالتين مثوبت و عقوبت آثار صدق ظاهر بود ؟ چه مانع شد ترا از اجابت مطلوب ؟ گفت : دو چيز ، يا امير المؤمنين ! اوّل ديندارى ، زيرا كه بناى دين ما بر استعمال خير و نيكى و احسان است ، با اعدا و دشمنان ، چه جاى اصدقا و دوستان ! و ديگر مقتضاى صناعت كه تحرّز است از اضرار به ابناء جنس ، زيرا كه وضع صناعت طبّ براى منفعت بنى نوع و معالجت ايشان است . مع ذلك ، عهدى مؤكّد به ايمان مغلّظه